استناد به دلیل در دادرسی دیگر
استناد به دلیل در دادرسی دیگر
گاهی استناد به دلیل موجود در یک پرونده (در پرونده دیگر) لازم می اید. بدین معنی که دلیل موجود در یک پرونده جز دلایل اثبات ادعایی قرار می گیرد که خود موضوع دعوایی دیگر است؛ یا انکه دلیل سابق از بین رفته و چیزی جز محتویات پرونده قبلی روشن کننده حقیقت نیست. مقر به اثار اقرار خود مطلع شده و از تکرار ان در پرونده فعلی خودداری می کند، گواه سابق در قید حیات نمی باشد، اثار تخریب بنا زایل شده و کارشناسی مجدد امکان پذیر نمی باشد و... .در این مقاله در پی انیم تا بطور مختصر و با تکیه بر رویه قضایی، بار اثباتی و استناد به دلیل در دادرسی دیگر را مطالعه نماییم. استناد به دلیل در دادرسی دیگر دارای دو جنبه است: شکلی و ماهوی؛ جنبه شکلی همان است که تحت عنوان اعتبار امر مختوم مطالعه می گردد. جنبه ماهوی قضیه خود دارای بحث مفصلی است که در مورد هر یک از دلایل جداگانه مطالعه می گردد. در این نوشته تکیه اصلی بر استناد به اقرار در دادرسی دیگر است که در قالب تحلیل یک رای ارائه می شود. پس از ذکر خلاصه ای از رای، متن کامل ان ذکر شده و در پایان به تحلیل ان خواهیم پرداخت.
واژگان کلیدی: استناد – دلیل – رسیدگی- ادله – اقرار- نفی نسب- حصر وراثت- اعتبار امر مختوم.
جریان امر :
1- مشخصات پرونده
ش. پرونده : 85/520/4 ( دادگاه عمومی قائم شهر)
خواهان : آقای الف و غیره
خوانده : خانم ب
خواسته : نفی نسب
ادله : گواهی گواهان – اقرار در ضمن گواهی تصدیق انحصار وراثت
2- خلاصه پرونده
هرچند، دادرس محترم پرونده در انشاء رأی، اصول اصلی نگارش رأی را رعایت کرده و خلاصه جریان دعوی و البته چکیده استدلالات و دفاعیات طرفین را به نحو شایسته در رأی خود آورده است و بنابراین نیازی به ذکر خلاصه پرونده نمیباشد، منتها جهت رعایت رسم معهود، خلاصهای از قضیه، ذکر میگردد.
در پرونده مطروحه، آقای الف و خانم ب،( لااقل ) در ظاهر امر، برادر و خواهر یکدیگر محسوب میشوند . پدر ایشان که طبیعتاً مورث هر دو حساب میشود، چند سال قبل (ظاهراً قبل از سال 85) فوت کرده و ورثه مشارالیه از جمله خواهانها مدتی پس از فوت ابوی و البته قبل از طرح دعوی، اقدام به اخذ گواهی انحصار وراثت کردند. مطابق محتویات پرونده خواهان(ها) در جریان اخذ گواهی مزبور به نسب خوانده اقرار نموده و مشارالیها را خواهر ابوینی خود قلمداد نمودند. مدتی بعد و در جریان تقسیم ما ترک اختلافات بین خواهان( ها ) و خوانده بالا کشیده و نهایتاً خواهان(ها) اقدام به طرح دعوی نفی نسبت به جهت محروم کردن خوانده از سهم الارث احتمالی نمودند. عمده استدلال خواهان( ها ) و وکیل شان تحویل خوانده از پروشگاهی در قائم شهر(در سال 1348) و نسبی نبودن رابطه شان بوده است.
وکیل خوانده در مقام رد ادعای خواهان( ها) به شناسنامه( رسمی) خوانده و نیز اقرار خواهان( ها ) در جریان اخذ گواهی انحصار وراثت و البته شهادت شهود استناد کرده و... .
3- رأی دادگاه
« دراین پرونده آقای ...... به وکالت از خواهان( ها) با تسلیم دادخواستی به طرفیت خانم ب به وکالت ........خواستار نفی نسب خوانده به خواهانها با احتساب کلیه خسارات دادرسی شدند که ما حصل ادعای موکلین را چنین بیان نموده که خوانده از بطن والدین مشترک خواهانها نمیباشند بلکه بعنوان فرزند خوانده تحت سرپرستی والدین موکل بوده و صدور گواهی انحصار وراثت با درج نام خوانده بعنوان احدی از وراثت بعلت عدم اطلاع از قانون بوده که خوانده را بعنوان خواهر خود معرفی نمودند(و) برای اثبات ادعای خود استناد به گواهی گواهان نمودند، وکیل خوانده نیز ماحصل دفاعیات موکله خود را چنین بیان داشت که خواهانها بشرح گواهی حصر وراثت، هر دو اقرار نمودند که موکله خواهر قانونی و شرعی آنهاست حصر وراثت با توجه به اقرار کتبی در حکم اسناد رسمی میباشد. علاوه بر آن موکله دارای سند سجلی و قانونی میباشد که نام پدر و مادرش قید گردیده که به تجویز مواد 1290-1292-1309 قانون مدنی اسناد رسمی در مقابل اشخاص غیر، سندیت دارد و فقط میتوان نسبت به آن ادعای جعلیت نمود و صرف ادعای نفی نسب نمیتواند سند رسمی و یا(در) حکم آن را بی اعتبار نمود( نماید) و دعوایی که مخالف مفاد آن باشد نمیتوان با شهادت شهود ثابت نمود، دادگاه با صدور قرار استماع گواهی و تشکیل جلسه و استماع گواهی گواهان خواهانها ملاحظه گردید که بعضاً گواهی آنها بر اساس قطع یقین نبوده و یا گفته شده که از پدر و مادر خوانده شنیدم که ایشان دختر ماست. اگر چه بعضاً خوانده را منتسب به خواهانها ندانسته با تعرفه از سوی وکیل خوانده و اخذ گواهی از آنان ملاحظه گردیده که تعارض و تغایر در مودای گواهی گواهان طرفین حاصل گردیده، علیهذا گواهی گواهان از عداد دلایل خواهانها خارج گردیده، دلیل و مدرک دیگری که مثبت ادعای آنان باشد از سوی وکیل آنها ابراز و اقامه نگردیده، دادگاه با ملاحظه استماع اظهارات وکلای طرفین و گواهی گواهان تعرفه شده از سوی آنان و دفاعیات موجه و مدلل وکیل خوانده و اسناد و مدارک تقدیمی از سوی وی ضمن رد دعوی مطروحه با استناد به ماده 1257 قانون مدنی و مواد فوقالاشعار از سوی وکیل خوانده حکم به بطلان دعوی خواهانها صادر مینماید. رأی صادره حضوری و ظرف 20 روز پس از ابلاغ قابل.....».
ب ) نقد رأی
در این رأی ، کار دادرس از جهاتی قابل تقدیر است. از جمله اینکه خلاصه پرونده، دفاعیات طرفین و علت پذیرش یا رد دفاعیات( استدلالات) آنها در رأی آمده است. امری که اگر چه الزامی است[2] .[3](م. 296 ق.آ.د.م) در بسیاری از ارا (لااقل) بطور کامل رعایت نمی شود.
درهر حال، ظاهرا، دادگاه به علت فقد دلیل ادعای خواهان(ها) را رد کرده است(... دلیل و مدرک دیگری که مثبت ادعای آنان باشد از سوی وکیل آنها ابراز و اقامه نگردیده ...). در واقع، دادگاه استدلال وکیل خوانده را مبنی بر اینکه(چون نام پدر و مادر خوانده در شناسنامه مشارالیها قید گردیده و از آنجا که شناسنامه، سند رسمی محسوب میشود، در مقابل اشخاص غیر سندیت داشته و در نتیجه باید جهت اثبات خلاف محتویات شناسنامه، نسبت به آن ادعای جعل نمود) به حق رد نمود. در واقع سند رسمی در برابر ثالث هم اعتبار اثباتی دارد و ماده 1290 ق.م مربوطه به محتوای سند است نه اعتبار اثباتی خود سند[4]. استدلال وکیل خوانده تا آنجا که مربوط به قابلیت استناد سند رسمی در برابر ثالث میشود قابل پذیرش است. ولی از این قاعده نمیتوان نتیجه گرفته که جهت اثبات خلاف محتویات شناسنامه باید اقدام به طرح دعوای جعل نمود. جهت روشن شدن مطلب باید بین اعتبار اعلامهای مأمور رسمی و اعتبار اعلامهای اشخاص که به مأمور رسمی اعلام میشوند تفاوت نهاد. در مورد اخیرمأمور فقط نقش ثبت کننده دارد. مثلاً در تنظیم سند رسمی بیع مرسوم است که طرفین اقرار به تسلیم و تسلم مبیع و ثمن میکنند. این اقرار تا آن حد که نزد مأمور تنظیم کننده سند بیان میشود معتبر بوده و طرفین نمیتوانند منکر گفته خود مبنی بر اقرار گردند. ولی اگر یکی از طرفین مدعی شود که اقرار او بر خلاف واقع بوده و در حقیقت امر تسلیم و تسلمی صورت نگرفته ، جهت اثبات این ادعا نیازی به ادعای جعل نمیباشد. زیرا مأمور تنظیم کننده سند تسلیم و تسلم مورد معامله را تصدیق نکرده تا اثبات خلاف آن به معنای اثبات خلاف تصدیق مأمور رسمی باشد. در این مورد، مأمور رسمی، فقط اظهار گفتهای مبنی بر تسلیم و تسلم ، از جانب طرفین را تصدیق کرده است.
در نتیجه باید گفت در تنظیم شناسنامه، مأمور رسمی تولد طفل از اشخاصی خاص را تصدیق نمیکند تا اثبات خلاف آن نیاز به ادعای جعل داشته باشد. در این نوع سند، تصدیق مأمور تنظیم کننده مربوط به اموری از قبیل اعلامات متقاضی شناسنامه، تاریخ تنظیم سند، محل تنظیم و... میباشد. پس باید گفت به فرض که نام والدین شخصی در شناسنامه وی درج شده باشد، صرف این امر موجب نمیشود که جهت پیروزی در دعوای نفنی نسب، اثبات جعلیت شناسنامه لازم آید[5]. شاید از جمله به همین دلیل بوده که دادگاه علت رد ادعای خواهان را فقد دلیل و نه عدم اثبات جعلیت شناسنامه عنوان کرده است. ماده 70 قانون ثبت هم مقرر میدارد:« سندی که مطابق قوانین به ثبت رسیده رسمی است و تمام محتویات و امضاهای مندرجه در آن معتبر خواهد بود، مگر این که مجعولیت آن سند ثابت شود...) در واقع اثبات خلاف محتویات و امضاهای سند نیاز به ادعای جعل دارد. ولی اثبات خلاف مندرجات سند( لااقل بعنوان یک اصل) نیاز به ادعای جعل ندارد. محتویات سند به عبارات و امضاهای ذیل سند گویند[6]. در حالیکه مندرجات سند، مفاد عبارات مذکور در سند را گویند و در صورتی معتبر است که خلاف قوانین نباشد[7]. در اسناد رسمی دعوی اشتباه تنظیم کننده سند درمفاد( نه درعبارات و کتابت سند) سند پذیرفته میشود و منافاتی با ماده 1292 قانون مدنی ندارد( ولی دعوی اشتباه مصداق دعوی جعل مذکور در ماده 1292 قانون مدنی نمیباشد) و بطریق اولی دعوی خلاف واقع بودن آنچه از مدلول سند رسمی که از اظهارات افراد( غیر از تنظیم کننده سند) در سند منعکس میشود و تنظیم کننده سند قانوناً مکلف است به درج آن اظهارات است در مراجع قضایی یا اداری( مانند ثبت احوال) پذیرفته میشود[8].
از دفاعیات وکیل خواهانها باید به موضوع گواهی حصر وراثت توجه کرد. در قسمتی از دفاعیات مذکور چنین آمده است:( ... صدور گواهی انحصار وراثت با درج نام خوانده بعنوان احدی از وراث بعلت عدم اطلاع از قانون بوده که خوانده را بعنوان خواهر خود معرفی نمودند...) صرف از نظر دشواری یا عدم امکان اثبات این ادعا، باید گفت به فرض که جهل خواهانها به قانون موجب درج نام خوانده در گواهی حصر وراثت شده باشد، ایا صرف اقرار خواهانها به نسب خواهر خود جهت تحقق اقرار نسب کافی است یا مطابق ماده 1273 قانون مدنی نیاز به تصدیق مقرله دار؟ اگر صرف عدم اعتراض( رد ) خوانده به اقرار خواهان( ها )، تصدیق محسوب گردد و به فرض که با این تصدیق، اقرار نسب محقق شده باشد، آیا این امر تأثیری در ارث بری و احتمالاً سهمالارث مقرله و مقر خواهد داشت؟
در این خصوص باید گفت اقرار به نسب بر حسب ذات خود بین مقر و مقرله مؤثر است و چنانچه کسی اقرار کند که دیگری برادر یا خواهر اوست ، آثار آن در رابطه بین طرفین مؤثر است و صرف این اقرار موجب ارث بری مقرله نمیشود[9]. به عبارتی اقرار به خواهری یک شخص حداکثر بین مقر و مقرله موثر است و موجب نمی شود تا مقر له فرزند پدر و مادر مقر به حساب ایند. البته باید گفت در موضوع پرونده، نظر به اقرار همه فرزندان (خواهان ها ) به خواهری خوانده طبیعتاً اقرار آنها درخصوص نسب خوانده مؤثر بوده و به فرض تحقق، موجب ارث بری خوانده حداقل بر مبنای اقرار همه خواهانها به نسب وی خواهد بود. این در صورتی است که تصدیق مقرله( خوانده ) به نوعی قابل احراز باشد و البته در مقام شک اصل عدم آن است. در هر صورت به نظر میرسد، جهت اثبات ادعای خواهان( ها ) در قسمت مربوط به گواهی حصر وراثت باید به این نکته توجه میشود که صرف ذکر نام خوانده بعنوان خواهر تقاضای گواهی حصر وراثت نمیتواند فی نفسه اقرار به نسب تلقی گردد[10] و به فرض که سکوت خوانده، تصدیق مقر محسوب شده و اقرار به نسب تلقی گردد، میتوان در جهت عدم تحقق مفاد اقرار گام برداشت. از جمله اینکه ثابت نمایند موضوع اقرار نمیتوانسته صحیح باشد( مواد 1269و 1277 قانون مدنی )، که البته موضوع اخیر در دفاعیات خواهان( ها ) مشاهده میشود.
از طرفی در جریان گواهی حصر وراثت، دادگاه نسب خوانده را احراز کرده است. در واقع در جریان صدور گواهی مذکور، دادگاه فرزندی خوانده و خواهان( ها ) از والدین واحد را مورد حکم( تصمیم ) قرار داده است. پس این سوال مطرح میشود که آیا نظر به قاعده اعتبار امر قضاوت شده، دعوی مطروحه به خواسته نفی نسب اساساً قابلیت استماع داشته است؟ درست است که تصمیم دادگاه در امور حسبی اصولاً از اعتبار امر قضاوت شده استفاده نمیکند[11]، ولی این اصل مربوط به مواردی است که طبع قضیه با محتوای قاعده در تضاد نباشد. فرضاً در دعوای اعلام حجر شخص معینی، چنانچه اعلام حجر همان شخص قبلاً در دعوای دیگری نیز درخواست شده باشد، دادگاه نمیتواند بر مبنای قاعده اعتبار امر قضاوت شده دعوی را رد نماید. ولی به نظر ما چنانچه اعلام حجر در تاریخ معینی تقاضا و رد گردد دیگر نمی توان اعلام حجر را در همان تاریخ و بر اساس همان مبانی درخواست نمود. در قضیه موضوع بحث قضیه کمی پیچیده تر میباشد. از طرفی درخواست گواهی انحصار وراثت و تصمیم دادگاه در آن خصوص از امور حسبی محسوب شده که اصولاً از اعتبار امر قضاوت شده برخوردار نمیباشد. از طرفی در همان امور حسبی نیز تا زمانی که خلاف مفاد حکم به اثبات نرسد، اعتبار حکم به قوت خود باقیست. نکته دیگر آنکه در تصمیم دادگاه درخصوص درخواست گواهی انحصار وراثت، اشخاص معینی فرزند( یا خویشاوند) متوفی اعلام میشوند. در واقع در مثال ما دادگاه رسیدگی کننده به درخواست حصر وراثت، ضمن تصمیم خود اعلام کرده که خوانده فرزند والدین، خواهان( ها ) میباشد و یا به عبارتی خواهان( ها ) و خوانده برادر و خواهر یکدیگر میباشند. حال نوبت به این پرسش میرسد که آیا اساساً دادگاه رسیدگی کننده میتوانسته خلاف امری که قبلاً در دادگاه دیگری احراز شده مورد حکم قرار دهد؟ توضیح اینکه نتیجه منطقی رسیدگی ماهوی دادگاه به معنای آنست که دادگاه خود را قادر به صدور رأیی در خصوص قبول خواسته( نفی نسب خوانده ) دانسته و این امر در حکم امکان صدور حکم بر خلاف موضوعی است که در گواهی حصر وراثت مورد تصدیق قرار گرفته است.
به نظر میرسد، علیرغم این اصل که اشخاص ثالث حق اعتراض به تصمیم دادگاه را دارند، رأی ( تصمیم ) دادگاه درخصوص انحصار وراثت از اعتبار امر مختوم برخوردار بوده و بنابراین دعوای مطروحه اساساً قابلیت رسیدگی نداشته و مشمول بند 6 م . 84 ق.آ.د.م میباشد. شاید از جمله، به همین دلیل بوده که ماده 9 قانون تصدیق انحصار وراثت نموده یا با علم به وجود وراثی غیر از خود تحصیل تصدیق بر خلاف حقیقت کرده است کلاهبردار محسوب و علاوه بر ادای خسارات به مجازاتی که به موجب قانون برای این جرم مقرر است محکوم خواهد شد.»
به نظر میرسد این ماده گویای این مسأله است که چنانچه نام فردی در گواهی انحصار وراثت بیاید، به فرض که این موضوع مبتنی بر امری خلاف واقع باشد، شخص اخیر مسئول خسارات وارده به وراث حقیقی است و در این ماده هیچ نشانی از بیاعتباری حکم دیده نمیشود. اتفاقاً لحن ماده مذکور و سایر مواد قانون تصدیق انحصار وراثت به نحوی است که صرف مطابق واقع نبودن تصدیق دادگاه را موجب بیاعتباری تصمیم دادگاه ندانسته و صرفاً جهت رعایت حقوقی اشخاص ثالث راهکارهایی پیشبینی کرده است. این امر، پذیرفتنی است، زیرا در حقوق ایران اعتبار امر قضاوت شده مبتنی بر اصابت آراء واقع نمیباشد تا اثبات خلاف آن مجوز نقض رأی قرار گیرد. به عبارت بهتر، بر فرض که ثابت شود موضوعی که توسط دادگاه احراز شده ، خلاف واقع بوده است، این امر لطمهای به اعتبار عقد وارد نخواهد کرد.
از طرفی علیرغم جنبه حسبی درخواست تصدیق انحصار وراثت ماده 3 ( قانون تصدیق انحصار وراثت) تصمیم دادگاه درخصوص تصدیق انحصار وراثت را بحق حکم نامیده است و مقرر کرده که محکمه بعد از بررسی تمام ادله و اسناد مستدعی و یا مستدعیان تصدیق را از ورقه سجل احوال و شهادت مشهود و ... تصدیقی مشعر بر وراثت و تعیین عده وراث به مستدعی یا مستدعیان میدهد. به نظر میرسد گواهی انحصار وراثت لااقل نسبت به متقاضی آن از اعتبار امر قضاوت شده برخوردار میباشد و بنابراین در پرونده مورد بحث ادعای خواهانها بودهاند، غیر قابل پذیرش است. موضوع قابل توجه این است که علت لزوم عدم پذیرش(رد ) دعوای خواهانها اقرار آنها به نسب در ضمن گواهی حصر نمیباشد تا اثبات خلاف یا عدم تحقق اقرار به نسب مجوز قبول یا قابلیت قبول ادعای آنان باشد. همانطور که ذکر شد، علت اصلی، برخوردار بودن تصدیق انحصار وارثت از اعتبار امر مختوم در برابر متقاضی آن میباشد.
نکته دیگر درخصوص اثبات خلاف مفاد سند رسمی با شهادت شهود میباشد[12]. در قسمتی از دفاعیات وکیل خوانده آمده است« ... و دعوایی که مخالف آن( سند رسمی) باشد نمیتوان با شهادت شهود ثابت کرد...» و ظاهراً مستند این بخش ماده 1309 قانون مدنی میباشد. در هر حال باید گفت که از سویی این ماده مربوط به مفاد سند یعنی آنچه در سند آمده است و نه آنچه که از سند برداشت میشود، میباشد و از سوی دیگر این ماده در مواردی حاکم است که اصولاً امکان گرفتن سند وجود داشته باشد. پس اگر مورد، مشمول ماده 1312 باشد امکان اثبات خلاف سند با شهادت نیز وجود دارد. حال که چنین شد باید گفت که اصولاً در مورد عدم انتساب طفل به اشخاصی خاص بعنوان والدین وی، سندی تنظیم نمیشود تا اثبات این موضوع را موکول به تنظیم و ارائه سند رسمی بدانیم. پس میتوان گفت در پرونده موضوع بحث در فرض پذیرش قابلیت اثبات خلاف مفاد شناسنامه خوانده، این امر با شهادت شهود نیز قابل اثبات است. کما اینکه در دعوای ابطال یا تصحیح شناسنامه حداقل آن دسته از وقایعی که توسط مأمور رسمی احراز نشده را میتوان با شهادت شهود اثبات کرد.
نتیجه: به نظر می رسد با توجه به اعتبار امر مختوم در گواهی حصر وراثت، دعوای نفی نسب محکوم به رد است. در هر دو، موضوع دعوا رسیدگی به نسب اشخاص معینی می باشد. حال چنانچه نسب شخصی در جریان صدور گواهی حصر وراثت مورد تایید قرار گرفته باشد صدور حکم به نفی نسب همان شخص در تعارض با تصمیم قبلی دادگاه است. بر همین مبنا دادگاه می توانسته با توجه به اعتبار امر مختوم، قرار رد دعوی صادر نماید. به عبارتی تا زمانی که گواهی حصر وراثت به جهتی ا زاعتبار نیافتاده است صدور حکمی بر خلاف ان فاقد وجاهت است.
[1]- دانشجوی دوره دکتری حقوق خصوصی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
[2] - عبدا...شمس، آئین دادرسی مدنی( تهران: نشر میزان، 1380) ج1،ص221 و 222 وج 2، ص217-215.
[3] - ماده واحده مربوط به عدم استدلال کامل در رأی مصوب 1306.
[4] -ناصر کاتوزیان،اثبات و دلیل اثبات(تهران،انتشارات میزان،1385)، ص 300- در واقع باید بین خود سند و محتوای سند تفاوت نهاد. سند از جنبه سند بودن یعنی از این جهت که توسط شخص یا اشخاص خاصی امضا شده و این امضا به گواهی مامور ثبت رسمی رسیده علیه هر شخص(حتی ثالث معتبر است ) ولی از لحاظ دلیلی که در ان امده نمی تواند علیه ثالث دارای اعتبار باشد. توضیح اینکه سند، می تواند محتوی اقرار باشد و یا انکه متضمن وقوع معامله ای باشد، دلیل مزبور از این جهت در برابر ثالث فاقد اغتبار است زیرا ثالث طرف ان معامله یا اقرار نبوده است.بر همین مبنا جهت اثبات کذب بودن اجزای سند رسمی(مانند امضاهای ان) باید ادعای جعل مطرح گردد ولی برای اثبات خلاف واقع بودن دلیل مندرج در ان نیازی به چنین ادعایی نبوده و صرف اثبات خلاف ان کافی است ( برای دیدن مبانی این نظر بویژه در تفکیک سندو دلیل مندرج در ان رک: عباس کریمی،ادله اثبات دعوی( تهران،میزان، 1386 و ناصر کاتوزیان، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، ص784).
[5] - ولی اگر مبنای دعوی، نوشتن مطلبی خلاف اظهارات طرفین باشد ادعای جعل مطرح می گردد به شرطی که مقصود از ادعا اشتباه مامور نباشد.
[6] - محمد جعفر جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق( تهران، انتشارات گنج دانش،چ12،1381)،ص 2-691
[7] -ماده 1288 قانون مدنی
[8] -محمد جعفر جعفری لنگرودی،پیشین.
[9] - ناصر کاتوزیان، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی(تهران: شرکت سهامی انتشار،چ26،1379)،ص.137 .
[10] - زیرا اعتبار اقرار به نسب منوط به تصدیق مقر له است. به عبارتی به صرف اقرار مقر له و بدون تصدیق مقر، اقرار بعمل امده فاقد اعتبار است.
[11] - همان نویسنده، اعتبار امر قضاوت شده در دعوای مدنی( تهران، نشر میزان، چ 6، 1383) ص 219.
[12] - جهت مطالعه تفصیلی قدرت اثباتی سند رسمی و مقایسه آن با سایر ادله ر.ک : همان نویسنده، اثبات و دلیل اثبات ، ج1 .
